‏نمایش پست‌ها با برچسب فرود فولادوند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرود فولادوند. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ مرداد ۲۷, یکشنبه

اعلامیه دربارک آدمک چوبی(رضا)؛ رسانه هایی که به اسلام و آخوندها بی ادبی می کنند




فرود فولادوند:
تا آن جایی که ما می دونیم این آقای "رضا" پدر و پدربزرگ ش رو فراموش کرده، باور کنید، و فکر میکنه که این "اویسی" پدر و پدربزرگ ش ه. این را هم من به شما بگم ها، دقیقاً این چیزی ست که ما از داخل این ها اطلاع داریم، یعنی این اویسی Godfather رضا ست. و اصلاً تأثیری که این اویسی ننگین، این عضو ننگین رو به مرگ سازمان CIA با این آدمک چوبی، آقای رضا، داره، شاید به هیچ وجه گفته های پدر ش نداره، به هیــــــچ وجه کردار پدربزرگ ش نداره. و امشب شما گفتگوی من رو باز با این اویسی خواهید شنید، و امیدوارم با دقت به ش توجه بفرمائید که از یک طرف این ها صحبت از دموکراسی می کنند، اعلامیه می دهند که بایستی در ایران رسانه هایِ آزاد باشند، فلان باشند، فلان باشند، خیلی کمدی ه ها!، اعلامیه شون رو من دیشب خوندم برای تون، که در اون گفتگویی که اون آقای "علیشاهی" با من کردند، که در اعلامیه میگه بله، در ایرانِ آزاد ی که هر رسانه ای هر چی دلش میخواد بگه، اون وقت اینجا به ما میگند ما، رسانه مون چرا به آخوندها بی ادبی کرده و به اسلام، نمیدونم راجع به اسلام حرف زده؟! و از اون مزخرفاتی که گفته بودند. اون وقت این مردک هم اومده میگه، یک دفعه میگه "کار ما ست"، یک دفعه میگه "ما نه خیر، ما این کار رو نکردیم که"، که "در اون اسمی از شما برده شده؟ نه خیر، اسمی از شما برده نشده که". شما گوش بکنید، ببینید که این مَردَکِ مسخره، این ها هستند که در دربارک رضا برای، فکر می کنند که در آیندۀ ایران جایی خواهند داشت. هیهات، هیهات که اگر ایران رو هر چه خانه هست دَرِ ش بمب بگذاریم و ویران کنیم!، یک وجب ش رو به رضا و امثال اویسی واگذار نخواهیم کرد.

از 01:02 تا 02:54

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۷, دوشنبه

ناجمهوری اسلامی



فرود فولادوند:
به هر روی اجازه بدید که من دوباره هِی تکرار نکنم و نگم چرا "ناجمهوری اسلامی"؟، چون اون دلایلِش خیلی واضِحِه. ما واژۀ "جمهوریّت" و "مردمیّت" رو تفسیر کردیم، تعبیر کردیم، غیر از اون هم نیست. اگر رادیوهایی/تلویزیون هایی بیاند بخواند بگند که "نَه خِیر، جمهوریّت یعنی جنایت، جمهوریّت یعنی آدم کشی، جمهوریّت یعنی حقوقِ مردم رو زیرِپا گذاشتن، جمهوریّت یعنی مثلاً تروریست صادر کردن، جمهوریّت یعنی دو رنگی/هزار چهره گی"، اینها جمهوریّت نیست.
جمهوریّت یعنی به انسانیّت احترام گذاردن، به تمامِ اون چیزهایی که ضروریّاتِ زندگی یه انسانی [یه] آدمی یه.
به همین دلیل چون هیچکدوم از اون حقوقِ انسانی در ناجمهوری اسلامی رعایت نشده و نمیشه و نخواهد هم شد، زیرِ نامِ هرگونه نمیدونم اصلاح طلبی/ملا خاتمی/ملا چه میدونم طبرزدی/کلنگ زدی [و] از این حرفها هیچکدوم این گرفتاریِ بزرگِ ملّتِ ما رو حل نخواهد کرد، در نتیجه به ما اجازه بدید که، ما حداقل اعتراف نمی کنیم به جمهوریّتِ این سیستم.
از 2:48 تا 4:04 ویدئو  

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

آقایِ "منشه امیر" اولِ همه اون اسرائیلِ خودِ شما باید سرنگون بشه




اما اسرائیل. رادیویِ اسرائیل رو من چون ناگزیرم دیگه همۀ اینوَر و اونوَر رو گوش بُکنم، اون یارو "منشه امیر"، که خُب دیگه حسابش مشخصه، و با اندوهِ بسیار بعضی از ایرانی ها هم تغذیه بهش میدند. و دیروز من خیلی ناراحت شدم وقتی آقایِ سیروس افخمی، البته این رو باید در یک گفتگوی خصوصی بهش بگم، گفتش که "این سروده رو من امروز در رادیویِ اسرائیل هم خوندَم". رادیویِ اسرائیل داره نیروهایِ انسانی ایرانی رو که اندکی از سیاستِ زمانِه غافل هستند مصرف می کنه. خوب هم مصرف می کنه، سرجا مصرف میکنه. تاریخ مصرف هم براشون میذاره، که اونروز تمومه، دیگه کاری باهاشون نداره.
این رادیو برگشت گفتش که "صدام حسین بزرگترین عددِ مسلمانها رو کشته". خیلی عجیبه که رادیویِ اسرائیل دِلِش برای مسلمونها می سوزِه. توجه می کنید؟
ما می دونیم که اینها حرکت هایِ تبلیغاتی و یاوه گویی هایِ تبلیغاتی یه. اما اون ملّتی که شعورِ فرهنگی، و شعور و دانشِ جداسازی واژه ها رو نداره ما باهاش چکار بکنیم؟
و خیلی پُر آب و تاب اون یارو منشه امیر، که "بله، صدام حسین بزرگترین تعدادِ مسلمونها رو کشته"، فلان کرده.
اگر قرار باشه جُرمِ مسلمون کشی این باشه که یک نفر سرنگون بشه، که اولِ همه آقایِ منشه امیر اون اسرائیلِ خودِ شما باید سرنگون بشه. شما هم کشتین دیگه، اگه مسلمون کشی یه.
از 00:06 تا 1:35 ویدئو




 -

۱۳۹۶ مرداد ۲۲, یکشنبه

کِشیده ای که صدایش از کهکشان ها بلند شد، و دلِ اُم القری و انگلیس ها رو لرزوند



به هر روی بحث بر این بود که کشور گرفتارِه و نباید بیش از این، به راستی گناهِ حتی، که یک ملّتی آنقدر بی قید و بی بند و بار باشه که شرایطِ پُر از گرفتاری و مصیبت بارِ میهن و مردمِ اش رو ندیده بگیره. اون بانویِ تن فروش رو که من [درباره اش] صحبت کردم، نشانه ای از یک جامعۀ صد در صد آلوده شده است.
نسلِ جوانِ ما در داخلِ کشور، من نمونه هایش رو که اخیراً آمدند [دیده ام]. نسلِ جوانِ ما در داخلِ کشور اصلاً چیزی رو که نمیخواد اسلامِه، اصلاً بهش توجهی نداره، اصلاً، مُرده
و سپاس میگم آفریننده رو که خودش میدونه، من بودم که کُشتمِش، من این هیولا رو کُشتَم.
چند روزی، برایِ نخستین بار در جامعۀ ایرانی کِشیده ای به سیمایِ این اَهریمنی که چهارده سَده میهنِ من رو شکنجه داده بود زدم که صدایِ این کشیدۀ من از کهکشان ها بلند شد، دلِ اُم القری و انگلیس ها رو لرزوند و فوراً صدایِ من رو متوقف کردند، اما اون کشیده رو من زدم.
پُشتِ سَرِ من بود که به گفتۀ خواهرم، میگه "حالا رادیو-تلویزیون هایِ دیگه هم آمدند تاریخ رو میگند، راجب به دین هم میگند، راجب به زباله بودَنِش هم میگند، اما در عینِ حال میخواهند نِگَهِ اش هم دارند". اما نه، ما کشیده ای زدیم که اگه تمامِ این زوزه کِشهایِ لُس آنجلسی تا قیامت و صبحِ بامداد و شامگاهِ قیامت هم زوزه بکِشند، باز ما اون کشیده رو زدیم و شِکوندیمِش، یعنی پردۀ، به گفتۀ خودِ تازی ها "حجابش" رو ما پاره کردیم.
ما گفتیم آقا "این نَنگِه"، ما گفتیم "علی سگ کُش آدمی نیستِش که یک ملّتی برایش مویه بُکنِه و به بهترینِ فرزندِ خودش بهمنِ جازویۀ رامهُرمُزی دشنام بگه بخاطرِ یک تازی یه آدم کُشِ، سگ کُشِ، و هُنر کُش".
من از مجلسی برایتان اون روایتی رو که میگه، روایت هایِ متعددی در این زمینه هست که: "علی گفتش که: پیغمبر بنده را می فرستاد مدینه، تصویرها و صورت ها رو"، یعنی همین آثارِ هنری رو، "مَحو کنم، قبرهایی رو که یک خورده بلندند صاف کنم و سگ ها رو بُکشَم"
از ابتدا تا 2:46

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

من فرزندِ خوبِ ایرانم، با تمامِ توان ایرانی می اندیشم و میگم ایران باید همه چیزش به دستِ ایرانی باشه





آخه چه فرهنگی؟، هی میگند آقا "ملتِ ایران فرهنگ داره"، کدوم فرهنگ رو داره آقا؟
فرهنگِ این که بره به سینه بزنه برایِ یارو تازی یه که سقط شد، به جهنم، به فلانِ سگ افتاد، به ما چه آقا؟
این فرهنگِ آخه؟!
فرهنگِ اینی که، برای یارو[ که] "دست نداره"؛ میگه "یا حضرتِ عباس بیا من رو نجات بده"!
بابا اون مرتیکۀ بی شرف اگه دست داشت که خودش رو نجات میداد، اگه جون داشت، که وجودِ خارجی هم نداره در تاریخ
این شده مصیبتِ بزرگ ما آقا، ملتی هویت گم کرده تر، نامرد تر، اَنیران تر، ایرانستیز تر از ملتِ ما در دنیا نمیتونم  پیدا کنم آقا، نمیشه، نمیتونید پیدا کنید، تاریخ را هم بخونید در هیچ کجایِ تاریخِ هیچ ملتی به کثافتِ ملتِ امروز ما دیگه کسی پیدا نمیشه.
مرتیکۀ پدر سوخته تویِ آمریکا نشسته میگه که: "آقا بزاریم آمریکایی ها بیاند کشورِ ما رو نجات بدند"، تویِ انگلستان اش، اینورش، اونورش، شرم اش هم نمی یاد. اونوقت به من اگر، فرض کنید بیاند بنده را حاکمِ ایران بکنند، شما می دونید که ما، دیدگاهِ انجمنِ پادشاهی اینه که هیچ کدوم از ما دنبالِ جاه و مقام و این چیزها خدا رو شکر نیستیم، بنده همینجا که نشستم از هفت تا شاه و نهصد تا نخست وزیر خودم رو خیلی بالاتر میدونم. من بچۀ خوبِ ایرونم، این بزرگترین مقام و افتخاره برایِ من، از این مقام بالاتر نیستش که یکی بگه من، افتخار بکنه به اینکه "من فرزندِ خوبِ ایرانم، با تمامِ توان ایرانی می اندیشم و میگم ایران باید همه چیزش به دستِ ایرانی باشه"، بنابراین من هم شاه ام، هم نخست وزیر ام، هم پارلمان ام برایِ خودم، نیازی ندارم برم دنبالِ مقام و فلان و اینها. اما شما نگاه کنید که دور و برِ ما چه میچرخه. یارو اومده نشسته میگه "بره آمریکا نجات بده کشورِ ما رو"، حالا فرض کنید بنده آدمِ جاه طلبی باشم، بیاند آقایون هم بگند که "آقا تو رو میخواهیم ببریم اونجا به یه مقامی برسونیم"؛ خُب این که فردا سگهای کشورِ من هم "میگند این نوکرِ انگلیسه، نوکرِ آمریکاست" که آقا. این چه حکومتی یه که مردم به من بگند من حاکمشون ام، اما نوکرِ بیگانه ام؟. مگه ما امروز به آخوندها نمیگیم؟، چه فکر میکنید که "اگر آمریکا و انگلیس میاد" من رو کمک کنند من برم؟
ولی اگر ما همراه بشیم، ما میتونیم با اون "پروازِ آزادی" جهان رو به شگفتی وادار کنیم. ما همه چیزمون، پروازِ آزادی رو که الان نیومدیم رو بکنیم که. ما نمی آییم که با پروازِ آزادی کاری بکنیم خون از دماغِ یکی از افرادِ وابسته به جریانِ پروازِ آزادی بریزه که، ولی ما دنیا رو به شگفتی وادار می کنیم.
....
آقا این ملتی هفتاد میلیون اِه، وایسم تا آمریکا کمک ام بکنه؟!. ملتی شرق تا غرب اش، اگر ما دست در دستِ هم بگذاریم در جهانِ امروز آمریکا و انگلیس کی اند؟. "نخیر ما باید منتظرِ رحمتِ اونها باشیم". به این ملت نباید گفت روسپی زاده، به این ملت نباید گفت نجس؟، به این ملت نباید گفت نانجیب؟، ناشریف؟

برنامه ۲۳ مارس ۲۰۰۳ بخش ۵ - فرود فولادوند frood fouladvand -

۱۳۹۵ دی ۱۳, دوشنبه

تازینامه کتابی که دیناری به دردِ آدمیت نمیخوره




و پایتختِ هزاره ای ما تیسفون که امروز بغداد اش [می نامند]، که بخشی از همون پایتخت بود، پایتختِ تازی ها شده؛ مثلِ اینکه محکوم به سیلی خوردن از زمانه است. و دجلۀ قشنگ ما ایرانیان، دجله مالِ ما بوده، ما ایرانی ها؛ مثلِ اینکه محکوم به خونین شدن در هر چند دوره ای از زمانه [است].
بهرروی، هر چه به سرِ این منطقه آمد؛ از سرِ تازینامه آمد. اگر یک شاهزادۀ ننگینِ ایرانی به نامِ مایا، یا ناجا، یا بود، یا بهبود، یا روزبهان، یا خشنودان، یا ابنِ بخشودان(که معروف شد به سلمانِ فارسی) این خیانتِ بزرگ را نکرده بود و نرفته بود دینِ نوینی رو تاسیس بکنه و محمدی بسازه و عمر و عثمان و زهرِ مار و کوفت کاری و علی و ملیح و اینها رو بیاره؛ ما شکست نمیخوردیم و ایران با توطئه های داخلی و خارجی هستی اش از دست نمیرفت و شاید یکی دو سَده بعد اش ما ابرقدرتی همتای کنونی آمریکا از نظرِ تکنولوژی بودیم. ولی خُب، کتاب و فرهنگ ما رو سوزوندن، ما شونزده هیفده قرن، نه تا سه-چهار قرن، شاید بیست قرن؛ ما عقب افتادیم، آنچنانکه فردوسی گرامی میگه که:
"نشیبی دراز است پیشِ فراز"
میگه، بعد از اینکه تازی ها میاند، جلویِ پایِ ما، سرازیری یه بلندی پیشِ این سربالایی ای که رفتیم هست، و ما در حالِ اون نشیب ایم رویهم رفته.
اما خُب، همه برمیگرده به این کتابِ ننگین که آمد جایِ اون فرهنگِ رسا رو گرفت، ما رو به مرحلۀ صفر شدن رسوند که بعدِ چهارده سده تازه دشمنی مانندِ بی بی سی و انگلستان و آقایِ جرج بوش[کارتر] برای ملت ایران بیاند و چکار بکنند؟
بیاند انقلاب اسلامی با این کتاب برای مردمِ ما راه بیندازن!
این کتابِ ننگین
علتِ اینکه ما به این کتابِ ننگین زیاد نگاه می کنیم و زیاد دونه دونۀ واژه هاشُ میگیم برای این اِه که مردم بفهمند چه ننگی هم بوده
ای کاش کتابِ سکسِ مهوش بود
ای کاش سناریویِ نمیدونم فیلمهای پورنو بود
هم اونه، هم لجنه، هم تعفنه، هم بیخودیه، هم افسانه هایه یاوه، هم چیزهایی که اصلا دیناری به دردِ آدمیت نمیخوره

۱۳۹۵ مهر ۴, یکشنبه

پادشاه فقید، آرامش منطقه، بلکه آرامش همۀ جهان بود


برنامه ۲۸ مارس ۲۰۰۳ بخش ۹ - فرود فولادوند frood... by anjoman


فرود فولادوند:
روی هم رفته حالا این جوری ه دیگه، اینها هر کاری بکنند درسته، ملت های دیگه هر کاری بکنند نادرسته!. و روی همین حساب بود که پادشاه فقید، مردی که آرامشِ خلیجِ فارس، آرامشِ همۀ منطقه زیر سایۀ مبارک اش، زیر سایۀ بزرگوار اش، زیر سایۀ گرامی اش همۀ منطقه آرام بود، او رو با خدعۀ این انگلیس ها، با دستِ نیرنگِ جنایتکارانۀ تخمِ حرام های ایرانی از منطقه بیرون روندند و منطقۀ ما رو به این روزِ سیاه انداختند. خدا به روزِ سیاه بندازه تونی بلر رو و پدرانش رو و آمریکا رو و اتحادیۀ اروپا رو که ملتِ ما رو گرفتار کردند. من فقط امیدم بر این ه که فرزندانِ این آب و خاک بیدار بشن، بدانند که کلاهِ بزرگِ تاریخ به سرِ ما رفته، بدانند که شاهی از ایران رفت که همۀ آرامش منطقه، بلکه آرامشِ همۀ جهان بود.
حالا خیلی ایراد ممکنه بگیرند، بگند صدام حسین موند و مقاومت کرد. صدام حسین، ملت اش رویِ سینه و سر اش داره میکِشِه صدام حسین رو، پادشاه رو از داخل ملت اش رو خریدند، مزدورهایی مثلِ ضیاء رو، مثلِ نمیدونم اون یکی رو، این هشت تا تلویزیون رو، این میبدی رو، نوری علاء، حرام زاده و فلان و از این کثافت ها رو هِی خریدن و فروختن، خریدن و فروختن.
شما کشورِ ما رو و شرایطِ پادشاهِ فقید رو هرگز با شرایطِ صدام حسین مقایسه نکنید. یکی اینکه ما آن قَدَر قوت بودیم که اگر اینها میخواستند حمله کنند و پادشاهِ ما رو ببرند، دماغ شون آنچنان به خاک مالیده می شد که تا قیامت نامِ اَبَرقدرتی فراموش بشه از تاریخ. و اینها خُب میدونستند اونجوری نمیتونند با پادشاه طرف بشند، آمدند هر چه تخمه حروم و سگ های ولگردِ سیاسی بود از نمیدونم زهرِ مارِ دانشجویان و کنفدراسیونِ دانشجویی و تظاهراتِ در خارج و مزخرف ها و چریکِ فدایی چینی و نمیدونم توده ای-روده ای روسی و نمیدونم توده ای نفتی انگلیسی و ملی گداهایِ آمریکایی، همه رو انداختند مثلِ سگ های هار به جونِ کشورِ ما؛ پادشاهِ فقید از ایران رفت، و تا امروز همۀ منطقه تویِ آتیش ه. به یک روز پیش از رفتنِ پادشاهِ فقید هم نگاه کنید، به بیست سال پیش از رفتنِ پادشاهِ فقید هم نگاه کنید. بینید منطقۀ ما چه آرام و چه سرگرمِ پیشرفت بودند همۀ این ملت ها. با رفتنِ پادشاهِ فقید ببینید چه مصیبتِ بزرگی به سرِ این ملت اومده. و پسرش هم که آوردند یکی از منحرف ترین آدمهای رویِ زمین از اش درست کردند، که اگر آدم به سگ پیمان ببنده و برای سگ تعظیم کنه بهتره تا اینکه به این رضا اهمیتی قائل بشه.